تمدن اسلامی در یک نگاه
تمدن اسلامى در يك نگاه
تمدن اسلامى به لحاظ پيشينه با 14 قرن حيات از ريشه دارترين تمدنهاى انسانى به شمار مىآيد، و از جهت دامنه گسترش آن، بايد اين تمدن را از گستردهترين تمدنها به حساب آورد. آنچه امروزه به عنوان تمدن اسلامى مىشناسيم در واقع فرآيند و محصول چهارده قرن حضور مستمر و فعال «اسلام» در عرصه زندگى فردى و اجتماعى مسلمانان مىباشد. چهارده قرن است كه مسلمانان با اسلام زندگى مىكنند يعنى سعى نمودهاند تا ديدگاهشان، راجع به جهان هستى و خالق جهان، نيايش هايشان آداب معاشرت و معاملاتشان، ازدواج و زاد و ولدشان، جشنها و ماتم هايشان و... بر پايههايى از اعتقادات و دستورات اسلامى تنظيم نمايند.
«تمدن اسلامى كه لااقل از پايان فتوح مسلمين تا ظهور مغول قلمرو اسلام را از لحاظ نظم و انضباط اخلاقى برترى سطح زندگى، سعه صدر و اجتناب نسبى از تعصب، و توسعه و ترقى علم و ادب طى قرنهاى دراز پيشاهنگ تمام دنياى متمدن و مربى فرهنگ عالم انسانيت قرار داد. بي شك يك دوره درخشان از تمدن انسانى است و آنچه فرهنگ و تمدن جهان امروز بدان مديونست اگر از دينى كه به يونان دارد بيشتر نباشد كمتر نيست با اين تفاوت كه فرهنگ اسلامى هنوز در دنياى حاضر تاثير معنوى دارد و به جذبه و معنويت آن نقصان راه ندارد.»
سرگذشت پيدايش اين تمدن و فرهنگ، سرعت پيشرفت و توسعه، عظمت و كمال، گستردگى دامنه و شركت طبقات مختلف اجتماع و ملل گوناگون امورى هستند كه اعجابها را در مورد تمدن اسلامى سخت برانگيخته است. جرجى زيدان مسيحى میگويد: «عربها (مسلمانان) در مدت يك قرن و اندى مطالب و علومى به زبان خود(عربى) ترجمه كردند كه روميان در مدت چندين قرن از انجام آن عاجز بودند، آرى مسلمانان در ايجاد تمدن شگفت آور خود در غالب موارد به همين سرعت پيش رفتهاند.»
و هم او مىگويد : «مسلمانان قسمت عمده علوم فلسفى و رياضى و هيئت و طب و ادبيات ملل متمدن را به زبان عربى ترجمه و نقل كردند و از تمام زبانهاى مشهور آن روز بيشتر از يونانى و هندى و فارسى كتابهايى ترجمه كردند و در واقع بهترين معلومات هر ملتى را از آن ملت گرفتند مثلا در قسمت فلسفه و طب و هندسه و منطق و هيئت از يونان استفاده نمودند. و از ايرانيان تاريخ و موسيقى و ستارهشناسى و ادبيات و پند و اندرز و شرح حال بزرگان را اقتباس مىكردند، و از هنديان طب (هندى) حساب و نجوم و موسيقى و داستان و گياهشناسى آموختند، از كلدانيان و نبطيها كشاورزى و باغبانى و سحر و ستارهشناسى و طلسم فرا گرفتند و شيمى و تشريح از مصريان به آنان رسيد، و در واقع عربها (مسلمين) علوم آشوريان و بابليان و مصريان و ايرانيان و هنديان و يونانيان را گرفته و از خود چيزهايى بر آن افزودند و از مجموع آن علوم و صنايع و آداب، تمدن اسلامى را پديد آوردند.»
دكتر عبدالحسين زرين كوب در پژوهشى پيرامون تمدن اسلامى از سرگذشت پيدايش اين فرهنگ و عظمت و كمال آن به عنوان «معجزه اسلام» نام مىبرد كه تعبير زيبا و بجايى است.
ويژگىهاى تمدن اسلامى
تمدن اسلامى در كنار ساير تمدنها،تمدن انسانى را پديد آورده اند; اين تمدن از ويژگيها و شاخصههايى برخوردار است كه آن را از تمدنهاى ديگر متمايز مىكنند; هر گونه رهيافتى به تمدن اسلامى در گرو توجه به اين ويژگيها است.
1 - تمدن اسلامى وقتى كه پا به عرصه وجود گذاشت، نسبت به تمدنهاى پيشين موضع ويژهاى را اتخاذ نمود; بدين صورت كه نه در مقابل آنها صف آرايى نمود و نه در برابر آن تمدنها منفعل شد بلكه دست آوردهاى مثبت آنها را گرفت و در خود هضم نمود و جهات منفى را هم نپذيرفت.
دكتر زرين كوب در اين باره مىگويد: «تمدن اسلامى، نه تقليد كننده صرف از فرهنگهاى سابق بود، نه ادامه دهنده محض:تركيب كننده بود و تكميل سازنده».
2 - تمدن اسلامى با محوريت قرآن از آغاز ديدگاهى جهانى و فرا مليتى داشت و هيچگاه خود را منحصر در يك قوم و نژاد ننمود، لذا در حوزه وسيع دنياى اسلام اقوام مختلف عرب ايرانى، ترك، هندى، چينى، مغولى، آفريقايى و حتى اقوام ذمى بهم آميختند. و همين نكته سبب شد كه مسلمانان از هر قوم و ملتى كه بودهاند خود را منادى اسلام بدانند. يعنى مايه اصلى اين معجون كه تمدن و فرهنگ اسلامى خوانده مىشود در واقع اسلام بود، نه شرقى و نه غربى.
عوامل اساسى رشد و توسعه تمدن اسلامى:
تمدن و فرهنگ اسلامى در طول حيات خود فراز و نشيبهايى داشته است; در يك دوره تاريخى -از آغاز و لااقل از پايان فتوح تا ظهور مغول- تمدن اسلامى را بالنده و با شكوه و در اوج میبينيم كه اين دوره را به حق دوره درخشان تمدن اسلامى مىنامند، اما پس از آن تمدن اسلامى دچار افول مىشويم و كم كم به حاشيه صحنه اجتماع مىرود و چند دههاى است كه دوباره خيزش اسلامى، اميدبخش رجعت به آن عظمت و سرافرازى پيشين گشته است. كشف راز و رمز اين تحولات در بررسى دقيق و عالمانه و ريشهيابى آنهاست.
در اينجا در پى شناسايى عوامل اساسى رشد و توسعه تمدن اسلامى در دوره درخشان آن هستيم عواملى كه عظمت آفريدند و بدون شك افول تمدن بخاطر رخنهاى است كه در آنها پديد آمد.
1) تشويق اسلام به علم:توصيه و تشويق مؤكدى كه اسلام در توجه به علم و علما مىكرد از اسباب عمده آشنايى مسليمن با فرهنگ و دانش انسانى و در نتيجه رشد و توسعه تمدن اسلامى گرديد.
جرجى زيدان با اينكه تعصب مسيحى دارد و در بعضى مسائل اين تعصب كاملا نمودار است و گاهى مىخواهد اصرار بورزد كه مسلمين اوليه با هر كتابى جز قرآن مخالف بودند مع ذلك اعتراف میكند كه تشويق اسلام به علم، عامل موثرى در سرعت پيشرفت مسلمين بوده است. مىگويد: «همين كه مملكت اسلام توسعه يافت و مسلمانان از انشاى علوم اسلامى فارغ شدند، كم كم فكر علوم و صنايع افتادند و براى خود همه نوع وسايل تمدن فراهم ساختند و طبعا در صدد تحصيل علم و صنعت برآمدند.و چون از كشيشان مسيحى مطالبى از فلسفه شنيده بودند، بيش از ساير علوم به فلسفه علاقهمند گشتند، بخصوص كه احاديث وارده از (حضرت) رسول اكرم (ص) آنان را به تحصيل علم و بخصوص فلسفه تشويق مىنمود كه از آن جمله فرموده است، علم بياموزيد اگر چه در چين باشد حكمت گمشده مؤمن است از هر كه بشنود فرا مىگيرد و اهميت نمىدهد كه كى آن را گفته است. آموختن علم بر هر زن و مرد مسلمان واجب است.از گهواره تا گور، دانش بياموزيد.»
آقاى دكتر زرين پور در اين رابطه مىنويسد: «توصيه و تشويق مؤكدى كه اسلام در توجه به علم و علما مىكرد از اسباب عمده بود در آشنايى مسلمين با فرهنگ و دانش انسانى، قرآن مكرر مردم را به تفكر و تدبر در احوال كائنات و به تامل در اسرار آيات دعوت كرده بود، مكرر به برترى اهل علم و درجات آنها اشاره نموده بود و يكجا شهادت «صاحبان علم» را تالى شهادت خدا و ملائكه خوانده بود كه اين خود به قول امام غزالى در فضيلت و نبالت علم كفايت داشت. بعلاوه بعضى احاديث رسول كه به اسناد مختلف نقل مىشد، حاكى از بزرگداشت علم و علماء بود. و اين همه با وجود بحث و اختلاف كه در باب اصل احاديث و ماهيت علم مورد توصيه در ميان مىآمد از امورى بود كه موجب مزيد رغبت مسلمين به علم و فرهنگ مىشد و آنها را به تامل و تدبر در احوال و تفحص و تفكر در اسرار كائنات بر مىانگيخت. از اينها گذشته پيغمبر خود نيز در عمل، مسلمين را به آموختن تشويق بسيار مىكرد چنانكه بعد از جنگ بدر هر كس از اسيران كه فديه نمىتوانست بپردازد در صورتى كه به ده تن از اطفال مدينه خط و سواد مىآموخت آزادى مىيافت. همچنين به تشويق وى بود كه زيد بن ثابت زبان عبرى يا سريانى يا هر دو زبان را فرا گرفت و اين تشويق و ترغيب سبب مىشد كه صحابه به جستجوى علم رو آورند، چنانكه عبدالله بن عباس بنابر مشهور به كتب تورات و انجيل آشنايى پيدا كرد و عبدالله بن عمرو بن عاص نيز به تورات و به قولى نيز به زبان سريانى وقوف پيدا كرده بود. اين تاكيد و تشويق پيغمبر هم علاقه مسليمن را به علم افزود و هم علما و اهل علم را در نظر آنان بزرگ كرد.»
و اين بود كه مسلمين از همان آغاز تمام همت و سعيشان را بر اين گذاشتند كه بر علوم و معارف جهان دستيابند.
2) تساهل و تسامح فكرى: يكى از علل سرعت پيشرفت مسليمن در علوم اين بوده است كه در اخذ علوم و فنون و صنايع و هنرها تعصب نمىورزيدند و علم را در هر نقطه و در دست هر كس مىيافتند از آن بهرهگيرى مىكردند و به اصطلاح امروز «روح تساهل» بر آنها حكمفرما بوده است.
چنانكه مى دانيم در احاديث نبوى به اين نكته توجه داده شده است كه علم و حكمت را در هر كجا و در دست هركس پيدا كرديد آن را فرا گيريد. رسول اكرم(ص) فرمود: همانا دانش راستين،گمشده مؤمن است هر جا آن را بيابد خودش به آن سزاوارتر است. حضرت اميرالمؤمنين(ع) در نهج البلاغه فرموده است: دانش راستين گمشده مؤمن است پس آن را فراگير و بياموز و لو از مردم منافق. و هم از كلمات آن حضرت است: حكمت را بياموزيد و لو از مشركان. در روايات اسلامى، ائمه اطهار(ع) از حضرت مسيح(ع) نقل كردهاند كه: حق را (هر چند) از اهل باطل فرا گيريد و اما باطل را (هر چند) از اهل حق فرا نگيريد، سخن سنج و حقيقتشناس باشيد.
اين روايتها زمينه وسعت ديد و بلند نظرى و تعصب نداشتن مسلمين را در فراگرفتن علوم و معارف از غير مسلمانان فراهم كرد و به اصطلاح در مسلمين روح روح تساهل و تسامح و عدم تعصب در مقام در مقام فراگيرى و علم آموزى به وجود آورد. و از اين رو مسلمين اهميت نمىدادند كه علوم را از دست چه كسى مىگيرند و به وسيله چه اشخاصى ترجمه و نقل مىشود و به دست آنها مىرسد. بلكه بر اساس آنچه از پيشواى عظيم الشان خود آموخته بودند، خود را به دليل اينكه اهل ايمانند صاحب و وارث اصلى حكمتهاى جهان مىدانستند... معتقد شده بودند كه علم و ايمان نبايد از يكديگر جدا، زيست كنند.
دكتر زرين كوب در توضيح اين عامل مى نويسد: «...بدينگونه، اسلام كه يك امپراطور عظيم جهانى بود با سماحت و تساهلى كه از مختصات اساسى آن بشمار مىآمد مواريث و آداب بىزيان اقوام مختلف را تحمل كرد، همه را بهم درآميخت و از آن چيز تازهاى ساخت فرهنگ تازهاى كه حدود و ثغور نمىشناخت و تنگ نظريهايى كه دنياى بورژوازى و سرمايهدارى را تقسيم به ملتها، به مرزها و نژادها كرد در آن مجهول بود. مسلمان، از هر نژاد كه بود عرب يا ترك، سندى يا آفريقائى در هر جايى از قلمرو اسلام قدم مىنهاد خود را در وطن خويش و ديار خويش مىيافت... همه جا يك دين بود و يك فرهنگ.
و در جاى ديگر، مىنويسد: ...آنچه اين مايه ترقيات علمى و پيشرفتهاى عادى را براى مسلمين ميسر ساخت در حقيقت همان اسلام كه با تشويق مسلمين به علم و ترويج نشاط حياتى، روح معاضدت و تسامح را جانشين تعصبات دنياى باستانى كرد. و در مقابل رهبانيت كليسا كه ترك و انزوا را توصيه مىكرد با توصيه مسلمين به راه و بسط توسعه و تكامل صنعت و علم انسانى را تسهيل كرد. در دنيايى كه اسلام به آن وارد شد. اين روح تساهل و اعتدال در حال زوال بود. از دو نيروى بزرگ آن روز دنيا (بيزانس و ايران) بيزانس در اثر تعصبات مسيحى كه روز بروز در آن بيشتر غرق مىشد هر روز علاقه خود را بيش از پيش با علم و فلسفه قطع مىكرد تعطيل فعاليت فلاسفه به وسيله ژوستىنيان اعلام قطع قريب الوقوع بود بين دنياى روم با تمدن و علم در ايران هم اظهار علاقه خسرو انوشيروان به معرفت و فكر، يك دولت مستعجل بود، و باز تعصباتى كه برزويه طبيب در مقدمه كليله و دمنه به آن اشارت دارد هر نوع احياء معرفت را در اين سرزمين غير ممكن كرد. در چنين دنيايى كه اسير تعصبات دينى و قومى بود اسلام نفخه تازهاى دميد.چنانكه با ايجاد دارالاسلام كه مركز واقعى آن قرآن بود نه شام و نه عراق تعصبات قومى و نژادى را با يك نوع جهان وطنى چاره كرد، در مقابل تعصبات دينى نصارى و مجوس،تسامح و تعاهد با اهل كتاب را توصيه كرد و علاقه به علم و حيات را و ثمره اين درختشگرف كه نه شرقى بود نه غربى. بعد از بسط فتوحات اسلامى حاصل شد.»
پرفسور ارنست كونل آلمانى، استاد هنر اسلامى در دانشگاه برلين در سالهاى 1964 - 1935 در مقدمه كتاب هنر اسلامى مىگويد: اشتراك در معتقدات دينى در اينجا تاثير قويتر از آنچه در دنياى مسيحيت وجود دارد بر فعاليتهاى فرهنگى ملل مختلف داشته است. اشتراك در مذهب باعثشده تا بر روى اختلافات نژادى و سنن باستانى ملتها «پل» بسته و از فراز آن نه تنها علائق معنوى بلكه حتى آداب و رسوم كشورهاى گوناگون را به طرز حيرت انگيزى در جهت روشن و مشخصى هدايت نمايد، چيزى كه بيش از همه در اين فعل و انفعال جهت ايجاد وحدت و پاسخ به جميع مسائل زندگى قاطعيت داشت قرآن بود...»
شهيد مرتضى مطهرى در كتاب ارزشمند خدمات متقابل اسلام و ايران، بعد از نقل اين فراز از نوشته پرفسور ارنست كونل، آن را تحسين مىكند و مىگويد: «...نكته جالب در بيان اين دانشمند اينست كه مىگويد مسلمانان از نژادهاى مختلف بر روى اختلافات نژادى خود پل بسته بودند. يعنى اسلام براى اولين بار توانست كليتى و وحدتى سياسى و اجتماعى بر اساس عقيده و مرام و مسلك به وجود آورد، و همين جهت تسهيلات زيادى از لحاظ ايجاد تمدنى عظيم و وسيع به وجود آورد.»
نقطه آغازين تمدن اسلامى: اگر كسى برآيد تا نقطه آغازين تمدن اسلامى را بنماياند. نقطهاى كه تاريخ تمدن اسلامى در واقع از آنجا پرتو افكنى آغاز نموده است; و جلوههاى گوناگون تمدن اسلامى ازآن منشا گرفته است بدون ترديد به مدينه مىرسد. پس از هجرت حضرت رسول(ص) و جمعى از يارانش به مدينه، حضرت اين امكان را پيدا نمود تا پايه گزار اولين جامعه متشكل اسلامى و اولين حكومت اسلامى باشد; جوشش و جونبش علمى مسلمين با محوريت قرآن و احاديث نبوى از مدينه آغاز شد، و در آنجا بود كه اولين حوزه علمى تاسيس شد، براى اولين بار عرب حجاز در مدينه با مسئله استادى و شاگردى و نشستن در حلقه درس و حفظ و ضبط آنچه از استاد مىشنود آشنا شد. مسلمين با حرص و ولع فراوانى آيات قرآن را كه تدريجا نازل مىگشت فرا مىگرفتند و به حافظه مىسپردند و آنچه را كه نمىدانستند از افرادى كه رسول خدا(ص) آنها را مامور كتابت آيات قرآن كرده بود و به كتاب وحى معروف بودند مىپرسيدند. بعلاوه بنا به توصيههاى مكرر رسول خدا(ص) سخنان آن حضرت را كه به سنت رسول معروف بود از يكديگر فرا مىگرفتند، در مسجد پيغمبر رسما حلقههاى درس تشكيل مىشد و در آن حلقه به بحث و گفتگو درباره مسائل اسلامى و تعليم و تربيت پرداخته مىشد. روزى رسول خدا وارد مسجد شد و ديد دو حلقه در مسجد تشكيل شده است، در يكى از آنها افراد به ذكر و عبادت مشغولند و در يكى ديگر به تعليم و تعلم. پس از آنكه هر دو را از نظر گذراند فرمود: كلاهما على خير و لكن بالتعليم ارسلت. يعنى هر دو جمعيت كار نيك مىكنند اما من براى تعليم فرستاده شدهام، رسول خدا آنگاه رفت و در حلقهاى كه آنجا تعليم و تعلم بود نشست.
بعد از مدينه، عراق محيط جنب و جوش علمى گشت. در عراق ابتدا دو شهر بصره و كوفه مركز علم بودند. اما پس از بناى بغداد، آن شهر مركز علمى شد و در آن شهر بود كه علوم ملتهاى ديگر به جهان اسلام منتقل گشت، بعدها رى خراسان و ماوراء النهر و مصر و شام و اندلس و غيره هر كدام به صورت يك مهد علمى در آمدند.
جرجى زيدان پس از آنكه همت و تشويق امرا و حكام مسلمان را به عنوان يك عامل بسيار مؤثر ياد مىكند، مىگويد: «دانش پرورى و علم دوستى بزرگان اسلام سبب شد كه روز به روز مؤلف و كتاب در قلمرو اسلام فزونى يابد و دائره تحقيق وسعت پيدا كند، پادشاه و وزير و امير و دارا و نادار و عرب و ايرانى و رومى و هندى ترك و يهود و مصرى و مسيحى و ديلمى و سريانى، در شام و مصر و عراق و فارس و خراسان و ماوراء النهر و سند و افريقا و اندلس و غيره در تمام شبانه روز به تاليف مشغول شدند و خلاصه آنكه هرجا اسلام حكومت مىكرد علم و ادب به سرعت پيشرفت مىنمود، تاليفات گرانبها خلاصهاى از تحقيقات بنى نوع انسان از روزگار پيشين تا آن زمان ديده مىشد و مباحث مهمى از علوم طبيعى، الهى،نقلى، رياضى، ادبى و عقلى در كتب جمع شده بود و در نتيجه تحقيقات علماى اسلام، علوم مزبور داراى شعب متعدد گشت.»
نخستين موضوع: اما اينكه نخسيتن موضوعى كه توجه مسلمين را جلب كرد و حركت علمى مسليمن از آن شروع شد چه بود؟ نقطه آغاز قرآن است. مسلمانان علوم خويش را از تحقيق و جستجو در معانى و مفاهيم آيات قرآن و سپس حديث آغاز كردند و لهذا نخستين شهرى كه جنب و جوش علمى در آن پيدا شد مدينه بود، نخستين مراكز عملى مسلمين مساجد بود و نخستين موضوعات عملى آنان مسائل مربوط به قرآن و سنت و نخستين معلم شخص رسول اكرم است، علم قرائت، تفسير، كلام، حديث، رجال، لغت، نحو، صرف، بلاغت و تاريخ و سيره كه جزء نخستين علوم اسلامى است به خاطر قرآن و سنت به وجود آمد.
ادوارد براون مىگويد: پروفسور دخويه عربىدان بزرگ، در مقالهاى كه در موضوع طبرى و مورخين قديم عرب براى جلد 23 دائرة المعارف بريتانيكا نوشت به طرز قابل ستايش نشان داد چگونه مسير علوم مختلفه مخصوصا تاريخ در جامعه اسلامى به مناسبت قرآن شريف پيشرفت كرد؟ و چگونه اين علوم در اطراف هسته مركزى حكمت الهى تمركز يافت. علوم مربوط به زبان شناسى و لغت طبعا در درجه اول قرار داشت. همين كه خارجيان براى قبول اسلام هجوم آوردند احتياج فورى به صرف و نحو و لغت عرب احساس شد. زيرا كلام الله مجيد به زبان عربى نازل شده بود. بارى شرح معانى كلمات نادر و غريب كه در قرآن آمده بود لازم شد اشعار قديم (عرب) را به قدر امكان گرد آورند... براى درك معانى اين اشعار لازم شد از اصحاب و تابعين راجع به اقوال و افعال نبى در اوضاع و احوال مختلف سؤالاتى بشود و در نتيجه علم الحديث پديد آمد. براى تشخيص اعتبار احاديث لازم بود به متن و اسناد حديث وقوف حاصل شود... براى تحقيق حقيقت اسناد علم به تواريخ و سير و اوصاف و احوال اين اشخاص ضرورت داشت و اين امر باز به طريق ديگرى منجر به مطالعه شرح زندگانى مشاهير رجال و تقاويم و ترتيب وقايع و علم ازمنه و اعصار گرديد. تاريخ عرب هم كافى نبود. تواريخ همسايگان عرب على الخصوص ايرانيان و يونانيان و حميريان و حبشيان و غيره تا حدى براى فهم معانى بسيارى از اشارات مندرج در قرآن و اشعار قديم مورد لزوم بود، علم جغرافى نيز به همان منظور و به حمايت علمى ديگرى كه با توسعه سريع امپراطورى اسلام ارتباط داشت واجب شمرده مىشد.
تمدن اسلامى، آغاز، اوج، فرود و...
تمدن مقوله اى است انسانى و اجتماعى، بدين معنى كه فقط انسان است كه توانايى آفرينش تمدن را دارد و آنهم در متن اجتماع يعنى عامل انسانى مهمترين ركن براى تحقق تمدن است، انديشه و روحيات عامل انسانى و نوع رابطهاى كه با عوامل ديگر اتخاذ مىكند، زمينه ساز ظهور تمدنهاست، بنابر اين هيچ تمدنى در خلاء و فقدان جامعه انسانى امكان ظهور نمىيابد. تمدن وقتى مقولهاى انسانى و بشرى شد بالتبع از هر آنچه كه انسان را تحت تاثير قرار مىدهد مانند دين، اقتصاد، محيط، تاريخ سنتها و ... متاثر مىگردد.
تمدن مانند هر ساختۀ ديگر انسان در يك موقعيت و شرايط ويژهاى به بار مىآيد. مثلا هنر به عنوان يك فرآورده بشرى بخاطر لطائف و ظرائفى كه در آن نهفته شده و دقتهايى كه بايد در آن بكار برود، در هر موقعيتى از انسان صادر نمىشود بخلاف نفس كشيدن،كه صدور آن از انسان احتياج به آموزش و فراهم آمدن موقعيتى خاص ندارد. تمدن سازى نيز هنرى است كه فقط از انسان و در يك موقعيت ويژه تجلى مىيابد. تمدن به صورت دستورى و فورى محقق نمىشود بلكه بايد در بستر زمان و به صورتى كاملا طبيعى بوجود بيايد تا ماندگار بشود.
مسلمانان به عنوان كسانى كه تمدن اسلامى فرآيند كنشها و واكنشهاى آنان در برابر پديدههاى متفاوت و نوع ارتباطشان با عوامل گوناگون است، تاريخ پر فراز و نشيبى داشتهاند و تمدن سازى آنان نيز متاثر از موقعيت تاريخى آنان بوده است; يعنى گاه در اوج بودهاند و اوضاع وفق مرادشان مىچرخيده لذا امكان تمدن سازى را در حد اعلا داشتهاند بطوريكه تمام تمدنهاى معاصر را تحت الشعاع خود قرار دادهاند، و دوره درخشان تمدن اسلامى حاصل اين وقعيتخاص است و گاه، چنان دچار افول شدهاند و از عزت و سربلندى افتادهاند كه نه تنها توفيقى در تمدن سازى نداشتهاند بلكه از آنچه هم داشتهاند چشم پوشى كردهاند لذا تمدن اسلامى در آن دورهها در انزوا به سر برده است. تاريخ نشان مىدهد كه اسلام در موقعيتى ظهور كرد كه جهان دچار بحران عظيمى شده بود و جهانيان در انتظار نيرويى بودند كه اين بحران را چاره نمايد و آنها را از وضع اسفبارى كه گرفتارش بودند نجات دهد.
دكتر زرين كوب در اين رابطه مى نويسد: «در پايان روزگار ساسانيان كه ايران و بيزانس -دو دولت بزرگ آن روز جهان- آخرين رمق خود را در جنگهاى خونين بىفايده چندين صد ساله خويش از دست داده بودند و تعدى و نفاق و پريشانى آنها را به ورطه سقوط مىكشانيد در وراى ريگزارهاى خشك عربستان، در سرزمين حجاز كه تقريبا فراموش عالمى بود نيروى تازهايى پديد آمد كه بزودى باليد و بركشيد و ديرى برنيامد كه طومار قدرتهاى بزرگ جهان را درهم نوشت اين نيروى تازه اسلام بود دين -محمد(ص)- بود كه در مكه پديد آمد و به اندك زمان سرنوشت جهان را دگرگون كرد.»
اسلام به سرعت منشر شد و شعاع دايره آن روز بروز گستردهتر مىشد.
دكتر زرين كوب در اين رابطه و اينكه محركهاى اصلى اعراب(مسلمانان) در اقدام به انتشار اسلام چه بوده است، مى نويسد: بى هيچ شك سرعت و ثباتى كه با فتوحات مسلمين همراه بود در تاريخ جهان سابقه نداشت. از اين رو بعضى آن را معجزه خدايى خواندند كه همه چيزها به تقدير و مشيت اوست. از نظر مورخ اسلام بيشك معجزهاى همراه داشت اما اين معجزه آن بود كه درست به موقع خود ظاهر شد نه زودتر و نه ديرتر، در موقعى كه در عربستان بتپرستى و پراكندگى جز آن كه منجر شود به خدا پرستى و يگانگى هيچ راه ديگر در پيش نداشت و در بيرون عربستان هم دنياى ايران و بيزانس چنان از بيداد اقويا و اختلافات كاهنان در فشار بود كه در برابر نيروى اسلام مقاومتش ممكن نمىنمود.
تامل در جهات و اسباب فتوحات اعراب نيز از نظر مورخ اهميت تمام دارد محرك عمده اعراب (مسلمانان) اقدام به اين مهاجمات در درجه اول بى هيچ ترديد فقر و گرسنگى قوم بود اين گرسنگى هم كه اخبار و قراين بسيار بر وجود آن گواه است تا حدى به سبب نقصان كشاورزى پيش آمده بود. خاصه كه از يك قرن پيش به سبب ضعف حكومت وضع آبيارى در جنوب جزيره خلل يافته بود و نفوس انسانى كه ناچار از يمن به حجاز مهاجرت كرده بودند در معرض تلف و خطر بودند و مدتها بود كه جستجوى آب و گياه قبايل عرب را از هر جا به سوى مرزهاى فلسطين و شام و عراق و سواد مىراند.نشر اسلام و مجاهده در راه دين خدا هم محرك ديگر بود. مخصوصا كه اين كار اعراب را از فكر ارتداد و اختلافات باز مىداشت و آنها را در مقابل خطرهايى كه از جنگ ناشى مىشد متحد و يكدل نگه مىداشت و بعلاوه جنگ مقدس بود و حتى كشته شدن در آن ثواب شهادت داشت و مژده بهشت. البته ضعف و فسادى كه در حكومت بيزانس و ايران پديد آمده بود نيز تاثير عمدهاى داشت در آماده كردن قوم براى اينگونه مهاجمات.
البته به نظر مىرسد بزرگ كردن انگيزه فقر و گرسنگى و بدست آوردن غنيمت به عنوان محرك مسلمانان در فتوحات صدر اسلام با توجه به قريب العهدى به دوره رسالت پيامبر(ص) و تاثيراتى كه از زندگى ساده و بىآلايش حضرت محمد(ص) پذيرفته بودند و حضور صحابه در لشكرها و ساده زيستى خلفا - حداقل تا زمان خليفه سوم - چندان به واقع نزديك نباشد. ولى به هر حال نمىتوان اين عامل را هم انكار كرد.
وقتى كه پيامبر(ص) به همراهى ابوبكر و در دنبال ياران و پيروان چندين ساله از بيم آزار قريش زادگاه خود شهر مكه را ترك مىكرد و متوارى وار به سوى يثرب كه او را با گشاده رويى و مهمان نوازى پناه داده بود مىرفت در بين كسانى كه از شكست و فرار وى شاد و خوشحال بودند هيچ كس گمان نمىبرد كه هشتسال ديگر شهر مكه و بتخانه عظيم آن در برابر پيغمبر، همچون شكستخوردهايى به زانو در خواهد آمد و حتى بيستسال از اين ماجرا نخواهد گذشت كه دعوت محمد(ص) از كرانههاى بيابان عربستان هم خواهد گذشت و مداين و بيت المقدس و دمشق و اسكندريه را نيز خاضع خواهد كرد. اما اين چيزى كه در خاطر هيچ كس نمىگنجيد اتفاق افتاد و معجزهاى خدايى تلقى شد.»
«اين پيشرفتهاى نظامى كه در واقع دنباله غزوات پيغمبر بود، از زمان خلفاى راشدين قوت بيشتر يافت... فتوح مسلمين دوام يافت، هم عراق فتح شد و هم شام و مصر از دست بيزانس بيرون آمد. امويان و عباسيان هم كه بعد از خلفاى راشدين برسر كار آمدند تا جايى كه امكان داشت اين فتوحات را تعقيب نمودند... چندى بعد اعراب (مسلمانان) هم بر فارس دستيافتند هم بر خراسان و ماوراء النهر. اين فتوحات خيره كننده كه تا حدى به تقدير الهى يا معجزه اسلامى تعبير شد در واقع فقط بدان سبب امكان داشت كه همه جا در قلمرو ايران و بيزانس مقدم مهاجمان را عامه مردم با علاقه استقبال كردند.»
خلافتشيخين (ابوبكر و عمر) صرف نظر از منشا حق آنها كه از همان اوقات نزد بعضى صحابه محل ترديد و اختلاف شد، نوعى حكومت الهى بود كه در آن، هم صلح به امر خدا - امر قرآن و سنت - بود و هم جنگ. بعلاوه، با وجود نارضايى عده معدودى هواخواهان اهل بيت، انصار مدينه با همان علاقه و حرارتى كه در عهد پيغمبر به امر اتحاد كلمه داشتند همچنان متحد باقى ماندند. اما وقتى بعد از كشته شدن عمر شوراى شش نفرى، عثمان بن عفان را به خلافت نشاند با ضعف و سستى كه در وى بود كار به دست بنى اميه دشمنان قديم پيغمبر افتاد و بدينگونه غلبه قريش مكه، انصار مدينه را با ساير مسلمين نوميد كرد و تا حدودى ناراضى. سياست داخلى عثمان در طى دوازده سال خلافت منتهى به بروز نارضائيهاى شديد مسلمين شد كه به شورش انجاميد و به قتل عثمان. دوره كوتاه خلافت على(ع) هم صرف مبارزه با نتايج نا مطلوب آن شورشها شد و با قتل على(ع) كه به دستيكى تن از خوارج صورت گرفتخلافت به دست معاويه پسر ابوسفيان كه تا فتح مكه همه جا با پيغمبر مبارزه كرده بود افتاد. با معاويه خلافت تقريبا موروثى شد و دمشق مركز آن. بدينگونه خلافت اسلامى كه در آن، همه قدرتها ناشى از حكم خدائى بود به دستخانوادهاى افتاد كه اسلام را با علاقه نپذيرفته بودند در زمان پيغمبر تا آخرين نفس با پيشرفت آن مبارزه هم كرده بود.
امويها كه خلافت را به نوعى سلطنت موروث دنيوى تبديل كردند فتوح را نيز وسيلهاى براى توسعه مملكت مىديدند. در صورتيكه مسلمين - سپاه اسلام - هنوز همچنان مثل عهد شيخين فتوح را به منزله نشر اسلام تلقى مىكردند و نشر حكم خدا. اشتغال به فتوح از جانب امويها اگر اعراب را از اظهار نارضائى منصرف مىداشت، سياست عربى آنها موجب نارضائى موالى گشت و سرانجام اين نارضائى منتهى شد به سقوط بنى اميه بر دستخراسانيها طرفدار آل عباس
...خلافت عباسيان نيز يك نوع سلطنت موروثى بيش نبود جز آنكه در اوايل حال، برخلاف حكومت امويان تخت آنها بر دوش موالى بود نه اعراب و مركز آن نيز در عراق بود شهرى عظيم در حوالى تيسفون پايتخت قديم ساسانيان بغداد.
اين شهر كه در زمان منصور دوانيقى بنا گشت عظمت و شهرت خود را مخصوصا در دوران خلافت هارون يافت كه با زوجهاش زبيده و وزيرش جعفر برمكى قهرمانان بسيارى از قصههاى خيال انگيز هزار و يك شب شدند. دربار هارون ميعادگاه شاعران، مطربان قصهگويان و آوازه خوانها، مترجمان، منجمان و اطباء شد چنانكه پسرانش مامون و معتصم بيت الحكمه و مجالس علمى و وجود مترجمين و علماء و معتزله را نيز مثل يك زيور تازه به جلال و شكوه دربار پدر افزودند و بدينگونه هارون و فرزندانش بغداد را كانون درخشان تمدن و فرهنگ شرق كردند.
هارون الرشيد كه مقارن سده دوم هجرى در تمام غرب فقط شارلمانى را همطراز خويش داشت از اين رقيب معاصر فرنگى خويش بمراتب مجللتر و با فرهنگتر. با اينهمه خليفه با ارسال هديه و اظهار محبت، شارل بزرگ فرانك را پنهانى بر ضد رقباى خويش - بيزانس و اندلس - تحريك مىكرد و مخصوصا بر ضد امويهاى اندلس.
در واقع، امويها از مدتها پيش در اندلس دم از استقلال مىزدند. اندلس در زمان وليد بن عبدالملك خليفه اموى دمشق فتح شده بود و مدتها بوسيله حكام اموى اداره مىشد اما از امويها كه در روى كار آمدن عباسيان تقريبا قتل عام شدند يك تن، نامش عبدالرحمن، به اندلس افتاد و آنجا را از قلمرو عباسيان جدا كرد. اخلاف او خلافت اموى اندلس را بوجود آوردند كه شوق و علاقه آنها به حكمت و معرفت قرطبه را مركز تمدن و فرهنگ غرب كرد نظير بغداد - وقتى با غلبه تركان بر دستگاه خلافت از عهد متوكل عباسى به بعد، بغداد رونق و قدرت خود را از دست داد تجزيه خلافت آغاز شد و شروع استقلالهاى محلى. در اين حوادث طاهريان بر خراسان استيلا يافتند و آل طولون بر مصر.
در اندك مدت صفاريان، سامانيان، آل زيار و آل بويه خراسان و فارس و عراق را ميدان تنازع و رقابتخويش يافتند چنانكه مصر بين آل طولون و آل اخشيد دست بدست گشت تا به دست فاطميان افتاد، كه خلافتشيعى اسماعيلى را در آنجا بوجود آوردند و طولى نكشيد كه در دنياى اسلام در يك زمان سه خليفه حكومت مىراند: عباسى در بغداد، فاطمى در مصر، و اموى در اندلس. در موقعيكه ضعف خلفاى اندلس ملوك الطوايفى را در آنجا بوجود آورد، از خلافت عباسيان در بغداد جز نامى باقى نمانده بود و امراء آل بويه و غزنويان و اليك خانيان، قلمرو شرق خلافت را تقسيم كرده بودند در صورتى كه فاطميان مصر قدرتشان در تزايد بود. با اين همه،تحريكات آنها در فلسطين بود كه بهانهيى به دست نصارى غرب داد براى جنگ جنگهاى صليبى. در واقع جنگهاى صليبى (1291 - 1096 ميلادى) كه مقارن عهد المستظهر بالله (Saint خليفه عباسى بين شرق و غرب اتفاق افتاد و عنوانى كه داشت عبارت بود از استرداد مزار مقدس از دست محمديان، اما حقيقت آن چيزى نبود جز تجاوز غرب به شرق و ادامه جنگهايى كه از دير باز Sepulchre) شرق و غرب را در مقابل هم قرار مىداد.... در طى اين جنگهاى دراز مخصوصا نورالدين زنگى و صلاح الدين ايوبى، سلاطين شام و مصر از بلاد مورد تجاوز رشيدانه دفاع كردند و حشاشين اسماعيليه هم رعب و وحشت از خويش را - به عنوان تروريست - در قلوب صليبيها نشاندند، در مدت اين جنگهاى طولانى، سلاجقه كه در شرق وقتى از حلب تا كاشغر فرمان مىراندند دولتشان تجزيه و منقرض شد، هجوم مغول، خوارزمشاهيان و اكثر حكومتهاى شرق اسلامى را بر انداختيا منقاد كرد، و حتى با سقوط بغداد بر دست هولاكوى مغول خلافت عباسيان هم خاتمه يافت (656 هجرى). دو قرن بعد كه قسطنطنيه پايتخت قديم بيزانس بدست تركان عثمانى بود. اسپانيا از دست مسلمين خارج شده بود و ملوك الطوائف اسلامى آن سرزمين در مقابل وحدت عيسويان آنجا مقاومتش بىنتيجه ماند. غلبه تركان عثمانى بر بيزانس (1453 ميلادى) كه تاريخ دوران جديد را براى اروپا شروع كرد اگر يك امپراتورى اسلامى بوجود آورد، نتخلافت را - با وجود نام خليفه كه ضميمه عنوان سلطان عثمانى شد - نتوانست احيا كند. سيستم اقطاع ارضى كه در شرق از دوران سلاجقه نوعى استثمار بى هدف را بلاى جان اقتصاد مسلمين كرده بود در اين هرج و مرج مغول و تاتار شدت يافت و ظلم و بيعدالتى ناشى از آن، روابط و امكانات مسلمين را با علم و فرهنگ محدود كرد. از اين رو نه امپراطورى عظيم عثمانى... توانست قلمرو اسلام را از حالت ركود ناشى از تمام شدن بنيه اقتصادى نجات دهد، نه تشكيل دولت صفويه كه نفحه نظامى تازهاى بود بمنظور تجديد عهد با آنچه نزد شيعه حقيقت اسلام بود در هند نيز نه سلاطين مملوك و آن تغلق به فرهنگ و تمدن چندان علاقهاى نشان دادند نه مغول كبير با وجود آنكه اينها سنت تسامح اسلامى را تا حدى احياء نمودند و فرصتى براى بسط و توسعه فرهنگ و دانش عرضه كردند. در تمام مدت عصر رنسانس و دوران جديد كه غرب ميراث تمدن اسلامى را تثمير كرد و فزونى داد. عالم اسلامى تحت تاثير ناامنى و تجاوزى كه از اقتصاد متزلزلش ناشى بود مثل پهلوانى كه تمام قواى خود را در يك جنگ طولانى اما اجتناب ناپذير از دست داده باشد كرخت ماند و بى فعاليت.
خودآگاهى مجدد مسليمن از وقتى شروع شد كه ناپلئون بناپارت در دنبال شركتهاى هند شرقى اروپا به دروازه دنياى اسلام قدم نهاد و در پشتسر وى شبح استعمار غرب رسيد با سعى در نفوذ مرئى و نامرئى. بدينگونه اگر در دو قرن اخير يك جنگ صليبى نامرئى و تازه قلمرو اسلام را در معرض تجاوز غرب نهاده است تفوق غرب در اين برخورد مستمر جز تفوق اسلحهاش كه علم و فرهنگ اوستسببى ندارد و اگر دنياى اسلام مىخواهد در اين معركه مخفى هم دست كم بقدر معركه قديم پيروزى بيابد چارهاى جز آن ندارد كه «نوع اسلحه» خويش تجديد نظر كند و بر اساس علم و فرهنگ گذشته خويش نه آنچه كور كورانه از غرب گرفته است بناى علم و فرهنگ تازهاى بگذارد. سابقه تمدن و فرهنگ هزار سالهاش كه بى شك در تاريخ انسانيت نقش مؤثرى داشته است نشان مىدهد كه اين كار براى وى شدنى است زود يا دير.
...اكنون همه چيز بشارت مىدهد كه قلمرو اسلام بار ديگر از آن شوق و هيجان مقدس مشتعل خواهد شد.
منابع و مآخذيكه جهت آشنايى با ابعاد مختلف تمدن اسلامى قابل استفاده محققين و علاقمندان به مطالعه در اين باره مى باشند.
متون عربى و فارسى:
ابوبكر الصديق، تاليف عمر ابوالنصر، بيروت 1353
الاخبار الطوال تاليف ابوحنيفه احمد بن داود الدينورى، چاپ مصر، بنفقه المكتبه العربيه
الاستيعاب فى معرفة الاصحاب، لابى عبد البر القرطبى. 2 جلد حيدر آباد دكن 1336
اسد الغابه فى معرفة الصحابه، ابن اثير الجزرى، 5 جلد مصر 6 - 1285
الاصابه فى تمييز الصحابه، تاليف ابن حجر العسقلانى، 8 جلد قاهره 25 - 1323
الاصنام، لابن الكلبى، به تحقيق احمد زكى پاشا ليپزيگ 1941
الفهرست، ابن نديم
الامامه و السياسة، منسوب به ابن قتيبه الدينورى، 2 جلد مصر
امير كبير و ايران، فريدون آدميت
انساب الاشراف، بلاذرى،مصر 1959، ج 4 و 5 فلسطين 1938
بامداد اسلام،دكتر عبدالحسين زرينكوب
بحارالنوار،تاليف محمد باقر مجلسى، طبع تهران 1312 - 1301
تاسيس الشيعه لعلوم الاسلام، آية الله سيد حسن صدر
تاريخ اسلام تاليف دكتر على اكبر فياض، چاپ مشهد
تاريخ الاسلام، تاليف شمس الدين الذهبى، 4 جلد، قاهره
تاريخ الامم و الملوك، تاليف طبرى، چاپ قاهره
تاريخ بغداد خطيب بغدادى
تاريخ الخلفاء تاليف جلال الدين عبد الرحمن السيوطى، چاپ مصر
تاريخ تمدن اسلام و عرب گوستاولوبون ترجمه
تاريخ تمدن، جرجى زيدان ترجمه
تاريخ الخميس تاليف حسين بن محمد ديار بكرى، 2 جلد، چاپ مصر
تاريخ سنى ملوك الارض و الانبياء، تاليف حمزه ابن الحسن الاصفهانى، چاپ برلين
تاريخ العراق فى ظل بنى اميه، تاليف الخربوطلى، چاپ دارالمعارف، مصر
تاريخ العرب قبل الاسلام، تاليف الدكتور جواد على، چاپ بغداد
تاريخ عربستان و قوم عرب، سيد حسن تقى زاده، انتشارات دانشكده علوم معقول و منقول
تاريخ مختصر الدول، تاليف ابن العبرى، چاپ بيروت
التاريخ يعقوبى، تاليف ابن واضح العقوبى
تاريخ بيهقى، ابوالفضل بيهقى
تجارب السلف، در تواريخ خلفا و وزراى ايشان، تاليف هندوشاه بن سنجر بن عبدالله نخجوانى
تفضيل آيات القرآن الحكيم، تهران
تلبيس ابليس، تاليف جمال الدين ابوالفرج عبدالرحمن بن الجوزى، چاپ مصر
تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى، تاليف آدام هتز، ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگوزلو
جغرافيته شبه جزيرة العرب، تاليف عمر رضا كحاله، دمشق، 1364
خدمات متقابل اسلام و ايران، شهيد آية الله مرتضى مطهرى
خالد بن وليد، تاليف عمر ابوالنفر، بيروت 1359
رسائل الجاحظ، جمعها و نشرها حسن السندوبى، قاهره 1933
ريحانةالادب
سنن سنائى،مصر 8 جلد
السيرة الحلبيه،تاليف على بن برهان الدين الحلبى، در سه جزء چاپ مصر
سيرة عمربن عبدالعزيز، تاليف عبدالله بن عبدالحكيم
سيرة النبوية، تاليف ابن هشام، 4 جلد
شرح نهج البلاغه، لابن ابى الحديد
الشيخان، طه حسين، چاپ مصر
صحيح الامام ابى عبدالله محمد بن اسماعيل النجارى
صحيح مسلم، 8 جلد مصر 1333، بشرح النووى 18 جلد قاهره
صنعة جزيرة العرب، لابى محمد حسن بن احمد الهمدانى
طبقات الكبرى لابى سعد
ضحى الاسلام، احمد امين، چاپ مصر
العثمانيه، تاليف ابن عثمان عمرو بن بحر الجاحظ
العرب قبل الاسلام، تاليف جرجى زيدان
العقد الفريد، ابن عبد ربه
على و نبوة، طه حسين، دار المعارف
عمدة الطالب فى انساب آل ابيطالب، تاليف سيد جمال الدين احمد بن على بن الحسين الداودى الحسنى
فجر الاسلام، احمد امين، چاپ مصر
الفاروق عمر بن الخطاب، تاليف بشير يموت، بيروت 1353
الفاروق عمر، تاليف محمد حسين هيكل،دو جزء
الفتنه الكبرى، طه حسين
فتوح البلدان، بلاذرى
الفخرى فى الاداب السلطانيه، تاليف ابن الطقطقى
قلب جزيرة العرب، تاليف فواد حمزه
كارنامه اسلام، دكتر عبدالحسين زرين كوب
الكامل فى التاريخ، تاليف ابن اثير
كتاب الكامل، تاليف ابن العباس محمد بن يزيد المبرد، 2 جلد
مروج الذهب و معادن الجوهر، ابوالحسن على بن الحسين المسعودى، 2 جلد
المعارف، تاليف ابن قتيبه الدينورى
مقاتل الطالبين و اخبارهم، تاليف ابو فرج الاصفهانى
مناقب عمر بن عبدالعزيز، لابن الجوزى
وفيات الاعيان تاليف قاضى ابن خلكان، 6 جزء
وقعه صفين، تاليف نصر بن مزاحم المنقرى
هنر اسلامى، پرفسور ارنست كونن، ترجمه مهندس هوشنگ طاهرى
منابع
1) كارنامه اسلام، دكتر عبدالحسين زرين كوب،ص 21
2) به نقل از خدمات متقابل اسلام و ايران، شهيد مرتضى مطهرى ص 435
3) به نقل از خدمات متقابل اسلام و ايران، شهيد مرتضى مطهرى ص 436
4) كارنامه اسلام، دكتر عبدالحسين زرين كوب ص 34
5) كارنامه اسلام، ص 29
6) كارنامه اسلام ص 30
7) كارنامه اسلام ص 29
8) به نقل از خدمات متقابل اسلام و ايران ص 449
9) كارنامه اسلام ص 27، 26
10) خدمات متقابل اسلام و ايران ص 7، 6، 445
11) كارنامه اسلام، ص 22
12) هنر اسلامى، ترجمه مهندس هوشنگ طاهرى،ص 6 نقل از خدمات متقابل اسلام و ايران ص 153
13) خدمات متقابل اسلام و ايران ص 4، 153
14) خدمات متقابل اسلام و ايران ص 437
15) تاريخ تمدن اسلام، ترجمه فارسى ص 264 به نقل از خدمات متقابل اسلام و ايران ص 438
16)كارنامه اسلام
17) بامداد اسلام، دكتر عبدالحسين زرين كوب ص 9
18) بامداد اسلام، دكتر عبدالحسين زرين كوب ص 97
19) بامداد اسلام، دكتر عبدالحسين زرين كوب ص 76
20) كارنامه اسلام ص 13، 12
21) كارنامه اسلام ص 20، 14
تمدن اسلامى به لحاظ پيشينه با 14 قرن حيات از ريشه دارترين تمدنهاى انسانى به شمار مىآيد، و از جهت دامنه گسترش آن، بايد اين تمدن را از گستردهترين تمدنها به حساب آورد. آنچه امروزه به عنوان تمدن اسلامى مىشناسيم در واقع فرآيند و محصول چهارده قرن حضور مستمر و فعال «اسلام» در عرصه زندگى فردى و اجتماعى مسلمانان مىباشد. چهارده قرن است كه مسلمانان با اسلام زندگى مىكنند يعنى سعى نمودهاند تا ديدگاهشان، راجع به جهان هستى و خالق جهان، نيايش هايشان آداب معاشرت و معاملاتشان، ازدواج و زاد و ولدشان، جشنها و ماتم هايشان و... بر پايههايى از اعتقادات و دستورات اسلامى تنظيم نمايند.
«تمدن اسلامى كه لااقل از پايان فتوح مسلمين تا ظهور مغول قلمرو اسلام را از لحاظ نظم و انضباط اخلاقى برترى سطح زندگى، سعه صدر و اجتناب نسبى از تعصب، و توسعه و ترقى علم و ادب طى قرنهاى دراز پيشاهنگ تمام دنياى متمدن و مربى فرهنگ عالم انسانيت قرار داد. بي شك يك دوره درخشان از تمدن انسانى است و آنچه فرهنگ و تمدن جهان امروز بدان مديونست اگر از دينى كه به يونان دارد بيشتر نباشد كمتر نيست با اين تفاوت كه فرهنگ اسلامى هنوز در دنياى حاضر تاثير معنوى دارد و به جذبه و معنويت آن نقصان راه ندارد.»
سرگذشت پيدايش اين تمدن و فرهنگ، سرعت پيشرفت و توسعه، عظمت و كمال، گستردگى دامنه و شركت طبقات مختلف اجتماع و ملل گوناگون امورى هستند كه اعجابها را در مورد تمدن اسلامى سخت برانگيخته است. جرجى زيدان مسيحى میگويد: «عربها (مسلمانان) در مدت يك قرن و اندى مطالب و علومى به زبان خود(عربى) ترجمه كردند كه روميان در مدت چندين قرن از انجام آن عاجز بودند، آرى مسلمانان در ايجاد تمدن شگفت آور خود در غالب موارد به همين سرعت پيش رفتهاند.»
و هم او مىگويد : «مسلمانان قسمت عمده علوم فلسفى و رياضى و هيئت و طب و ادبيات ملل متمدن را به زبان عربى ترجمه و نقل كردند و از تمام زبانهاى مشهور آن روز بيشتر از يونانى و هندى و فارسى كتابهايى ترجمه كردند و در واقع بهترين معلومات هر ملتى را از آن ملت گرفتند مثلا در قسمت فلسفه و طب و هندسه و منطق و هيئت از يونان استفاده نمودند. و از ايرانيان تاريخ و موسيقى و ستارهشناسى و ادبيات و پند و اندرز و شرح حال بزرگان را اقتباس مىكردند، و از هنديان طب (هندى) حساب و نجوم و موسيقى و داستان و گياهشناسى آموختند، از كلدانيان و نبطيها كشاورزى و باغبانى و سحر و ستارهشناسى و طلسم فرا گرفتند و شيمى و تشريح از مصريان به آنان رسيد، و در واقع عربها (مسلمين) علوم آشوريان و بابليان و مصريان و ايرانيان و هنديان و يونانيان را گرفته و از خود چيزهايى بر آن افزودند و از مجموع آن علوم و صنايع و آداب، تمدن اسلامى را پديد آوردند.»
دكتر عبدالحسين زرين كوب در پژوهشى پيرامون تمدن اسلامى از سرگذشت پيدايش اين فرهنگ و عظمت و كمال آن به عنوان «معجزه اسلام» نام مىبرد كه تعبير زيبا و بجايى است.
ويژگىهاى تمدن اسلامى
تمدن اسلامى در كنار ساير تمدنها،تمدن انسانى را پديد آورده اند; اين تمدن از ويژگيها و شاخصههايى برخوردار است كه آن را از تمدنهاى ديگر متمايز مىكنند; هر گونه رهيافتى به تمدن اسلامى در گرو توجه به اين ويژگيها است.
1 - تمدن اسلامى وقتى كه پا به عرصه وجود گذاشت، نسبت به تمدنهاى پيشين موضع ويژهاى را اتخاذ نمود; بدين صورت كه نه در مقابل آنها صف آرايى نمود و نه در برابر آن تمدنها منفعل شد بلكه دست آوردهاى مثبت آنها را گرفت و در خود هضم نمود و جهات منفى را هم نپذيرفت.
دكتر زرين كوب در اين باره مىگويد: «تمدن اسلامى، نه تقليد كننده صرف از فرهنگهاى سابق بود، نه ادامه دهنده محض:تركيب كننده بود و تكميل سازنده».
2 - تمدن اسلامى با محوريت قرآن از آغاز ديدگاهى جهانى و فرا مليتى داشت و هيچگاه خود را منحصر در يك قوم و نژاد ننمود، لذا در حوزه وسيع دنياى اسلام اقوام مختلف عرب ايرانى، ترك، هندى، چينى، مغولى، آفريقايى و حتى اقوام ذمى بهم آميختند. و همين نكته سبب شد كه مسلمانان از هر قوم و ملتى كه بودهاند خود را منادى اسلام بدانند. يعنى مايه اصلى اين معجون كه تمدن و فرهنگ اسلامى خوانده مىشود در واقع اسلام بود، نه شرقى و نه غربى.
عوامل اساسى رشد و توسعه تمدن اسلامى:
تمدن و فرهنگ اسلامى در طول حيات خود فراز و نشيبهايى داشته است; در يك دوره تاريخى -از آغاز و لااقل از پايان فتوح تا ظهور مغول- تمدن اسلامى را بالنده و با شكوه و در اوج میبينيم كه اين دوره را به حق دوره درخشان تمدن اسلامى مىنامند، اما پس از آن تمدن اسلامى دچار افول مىشويم و كم كم به حاشيه صحنه اجتماع مىرود و چند دههاى است كه دوباره خيزش اسلامى، اميدبخش رجعت به آن عظمت و سرافرازى پيشين گشته است. كشف راز و رمز اين تحولات در بررسى دقيق و عالمانه و ريشهيابى آنهاست.
در اينجا در پى شناسايى عوامل اساسى رشد و توسعه تمدن اسلامى در دوره درخشان آن هستيم عواملى كه عظمت آفريدند و بدون شك افول تمدن بخاطر رخنهاى است كه در آنها پديد آمد.
1) تشويق اسلام به علم:توصيه و تشويق مؤكدى كه اسلام در توجه به علم و علما مىكرد از اسباب عمده آشنايى مسليمن با فرهنگ و دانش انسانى و در نتيجه رشد و توسعه تمدن اسلامى گرديد.
جرجى زيدان با اينكه تعصب مسيحى دارد و در بعضى مسائل اين تعصب كاملا نمودار است و گاهى مىخواهد اصرار بورزد كه مسلمين اوليه با هر كتابى جز قرآن مخالف بودند مع ذلك اعتراف میكند كه تشويق اسلام به علم، عامل موثرى در سرعت پيشرفت مسلمين بوده است. مىگويد: «همين كه مملكت اسلام توسعه يافت و مسلمانان از انشاى علوم اسلامى فارغ شدند، كم كم فكر علوم و صنايع افتادند و براى خود همه نوع وسايل تمدن فراهم ساختند و طبعا در صدد تحصيل علم و صنعت برآمدند.و چون از كشيشان مسيحى مطالبى از فلسفه شنيده بودند، بيش از ساير علوم به فلسفه علاقهمند گشتند، بخصوص كه احاديث وارده از (حضرت) رسول اكرم (ص) آنان را به تحصيل علم و بخصوص فلسفه تشويق مىنمود كه از آن جمله فرموده است، علم بياموزيد اگر چه در چين باشد حكمت گمشده مؤمن است از هر كه بشنود فرا مىگيرد و اهميت نمىدهد كه كى آن را گفته است. آموختن علم بر هر زن و مرد مسلمان واجب است.از گهواره تا گور، دانش بياموزيد.»
آقاى دكتر زرين پور در اين رابطه مىنويسد: «توصيه و تشويق مؤكدى كه اسلام در توجه به علم و علما مىكرد از اسباب عمده بود در آشنايى مسلمين با فرهنگ و دانش انسانى، قرآن مكرر مردم را به تفكر و تدبر در احوال كائنات و به تامل در اسرار آيات دعوت كرده بود، مكرر به برترى اهل علم و درجات آنها اشاره نموده بود و يكجا شهادت «صاحبان علم» را تالى شهادت خدا و ملائكه خوانده بود كه اين خود به قول امام غزالى در فضيلت و نبالت علم كفايت داشت. بعلاوه بعضى احاديث رسول كه به اسناد مختلف نقل مىشد، حاكى از بزرگداشت علم و علماء بود. و اين همه با وجود بحث و اختلاف كه در باب اصل احاديث و ماهيت علم مورد توصيه در ميان مىآمد از امورى بود كه موجب مزيد رغبت مسلمين به علم و فرهنگ مىشد و آنها را به تامل و تدبر در احوال و تفحص و تفكر در اسرار كائنات بر مىانگيخت. از اينها گذشته پيغمبر خود نيز در عمل، مسلمين را به آموختن تشويق بسيار مىكرد چنانكه بعد از جنگ بدر هر كس از اسيران كه فديه نمىتوانست بپردازد در صورتى كه به ده تن از اطفال مدينه خط و سواد مىآموخت آزادى مىيافت. همچنين به تشويق وى بود كه زيد بن ثابت زبان عبرى يا سريانى يا هر دو زبان را فرا گرفت و اين تشويق و ترغيب سبب مىشد كه صحابه به جستجوى علم رو آورند، چنانكه عبدالله بن عباس بنابر مشهور به كتب تورات و انجيل آشنايى پيدا كرد و عبدالله بن عمرو بن عاص نيز به تورات و به قولى نيز به زبان سريانى وقوف پيدا كرده بود. اين تاكيد و تشويق پيغمبر هم علاقه مسليمن را به علم افزود و هم علما و اهل علم را در نظر آنان بزرگ كرد.»
و اين بود كه مسلمين از همان آغاز تمام همت و سعيشان را بر اين گذاشتند كه بر علوم و معارف جهان دستيابند.
2) تساهل و تسامح فكرى: يكى از علل سرعت پيشرفت مسليمن در علوم اين بوده است كه در اخذ علوم و فنون و صنايع و هنرها تعصب نمىورزيدند و علم را در هر نقطه و در دست هر كس مىيافتند از آن بهرهگيرى مىكردند و به اصطلاح امروز «روح تساهل» بر آنها حكمفرما بوده است.
چنانكه مى دانيم در احاديث نبوى به اين نكته توجه داده شده است كه علم و حكمت را در هر كجا و در دست هركس پيدا كرديد آن را فرا گيريد. رسول اكرم(ص) فرمود: همانا دانش راستين،گمشده مؤمن است هر جا آن را بيابد خودش به آن سزاوارتر است. حضرت اميرالمؤمنين(ع) در نهج البلاغه فرموده است: دانش راستين گمشده مؤمن است پس آن را فراگير و بياموز و لو از مردم منافق. و هم از كلمات آن حضرت است: حكمت را بياموزيد و لو از مشركان. در روايات اسلامى، ائمه اطهار(ع) از حضرت مسيح(ع) نقل كردهاند كه: حق را (هر چند) از اهل باطل فرا گيريد و اما باطل را (هر چند) از اهل حق فرا نگيريد، سخن سنج و حقيقتشناس باشيد.
اين روايتها زمينه وسعت ديد و بلند نظرى و تعصب نداشتن مسلمين را در فراگرفتن علوم و معارف از غير مسلمانان فراهم كرد و به اصطلاح در مسلمين روح روح تساهل و تسامح و عدم تعصب در مقام در مقام فراگيرى و علم آموزى به وجود آورد. و از اين رو مسلمين اهميت نمىدادند كه علوم را از دست چه كسى مىگيرند و به وسيله چه اشخاصى ترجمه و نقل مىشود و به دست آنها مىرسد. بلكه بر اساس آنچه از پيشواى عظيم الشان خود آموخته بودند، خود را به دليل اينكه اهل ايمانند صاحب و وارث اصلى حكمتهاى جهان مىدانستند... معتقد شده بودند كه علم و ايمان نبايد از يكديگر جدا، زيست كنند.
دكتر زرين كوب در توضيح اين عامل مى نويسد: «...بدينگونه، اسلام كه يك امپراطور عظيم جهانى بود با سماحت و تساهلى كه از مختصات اساسى آن بشمار مىآمد مواريث و آداب بىزيان اقوام مختلف را تحمل كرد، همه را بهم درآميخت و از آن چيز تازهاى ساخت فرهنگ تازهاى كه حدود و ثغور نمىشناخت و تنگ نظريهايى كه دنياى بورژوازى و سرمايهدارى را تقسيم به ملتها، به مرزها و نژادها كرد در آن مجهول بود. مسلمان، از هر نژاد كه بود عرب يا ترك، سندى يا آفريقائى در هر جايى از قلمرو اسلام قدم مىنهاد خود را در وطن خويش و ديار خويش مىيافت... همه جا يك دين بود و يك فرهنگ.
و در جاى ديگر، مىنويسد: ...آنچه اين مايه ترقيات علمى و پيشرفتهاى عادى را براى مسلمين ميسر ساخت در حقيقت همان اسلام كه با تشويق مسلمين به علم و ترويج نشاط حياتى، روح معاضدت و تسامح را جانشين تعصبات دنياى باستانى كرد. و در مقابل رهبانيت كليسا كه ترك و انزوا را توصيه مىكرد با توصيه مسلمين به راه و بسط توسعه و تكامل صنعت و علم انسانى را تسهيل كرد. در دنيايى كه اسلام به آن وارد شد. اين روح تساهل و اعتدال در حال زوال بود. از دو نيروى بزرگ آن روز دنيا (بيزانس و ايران) بيزانس در اثر تعصبات مسيحى كه روز بروز در آن بيشتر غرق مىشد هر روز علاقه خود را بيش از پيش با علم و فلسفه قطع مىكرد تعطيل فعاليت فلاسفه به وسيله ژوستىنيان اعلام قطع قريب الوقوع بود بين دنياى روم با تمدن و علم در ايران هم اظهار علاقه خسرو انوشيروان به معرفت و فكر، يك دولت مستعجل بود، و باز تعصباتى كه برزويه طبيب در مقدمه كليله و دمنه به آن اشارت دارد هر نوع احياء معرفت را در اين سرزمين غير ممكن كرد. در چنين دنيايى كه اسير تعصبات دينى و قومى بود اسلام نفخه تازهاى دميد.چنانكه با ايجاد دارالاسلام كه مركز واقعى آن قرآن بود نه شام و نه عراق تعصبات قومى و نژادى را با يك نوع جهان وطنى چاره كرد، در مقابل تعصبات دينى نصارى و مجوس،تسامح و تعاهد با اهل كتاب را توصيه كرد و علاقه به علم و حيات را و ثمره اين درختشگرف كه نه شرقى بود نه غربى. بعد از بسط فتوحات اسلامى حاصل شد.»
پرفسور ارنست كونل آلمانى، استاد هنر اسلامى در دانشگاه برلين در سالهاى 1964 - 1935 در مقدمه كتاب هنر اسلامى مىگويد: اشتراك در معتقدات دينى در اينجا تاثير قويتر از آنچه در دنياى مسيحيت وجود دارد بر فعاليتهاى فرهنگى ملل مختلف داشته است. اشتراك در مذهب باعثشده تا بر روى اختلافات نژادى و سنن باستانى ملتها «پل» بسته و از فراز آن نه تنها علائق معنوى بلكه حتى آداب و رسوم كشورهاى گوناگون را به طرز حيرت انگيزى در جهت روشن و مشخصى هدايت نمايد، چيزى كه بيش از همه در اين فعل و انفعال جهت ايجاد وحدت و پاسخ به جميع مسائل زندگى قاطعيت داشت قرآن بود...»
شهيد مرتضى مطهرى در كتاب ارزشمند خدمات متقابل اسلام و ايران، بعد از نقل اين فراز از نوشته پرفسور ارنست كونل، آن را تحسين مىكند و مىگويد: «...نكته جالب در بيان اين دانشمند اينست كه مىگويد مسلمانان از نژادهاى مختلف بر روى اختلافات نژادى خود پل بسته بودند. يعنى اسلام براى اولين بار توانست كليتى و وحدتى سياسى و اجتماعى بر اساس عقيده و مرام و مسلك به وجود آورد، و همين جهت تسهيلات زيادى از لحاظ ايجاد تمدنى عظيم و وسيع به وجود آورد.»
نقطه آغازين تمدن اسلامى: اگر كسى برآيد تا نقطه آغازين تمدن اسلامى را بنماياند. نقطهاى كه تاريخ تمدن اسلامى در واقع از آنجا پرتو افكنى آغاز نموده است; و جلوههاى گوناگون تمدن اسلامى ازآن منشا گرفته است بدون ترديد به مدينه مىرسد. پس از هجرت حضرت رسول(ص) و جمعى از يارانش به مدينه، حضرت اين امكان را پيدا نمود تا پايه گزار اولين جامعه متشكل اسلامى و اولين حكومت اسلامى باشد; جوشش و جونبش علمى مسلمين با محوريت قرآن و احاديث نبوى از مدينه آغاز شد، و در آنجا بود كه اولين حوزه علمى تاسيس شد، براى اولين بار عرب حجاز در مدينه با مسئله استادى و شاگردى و نشستن در حلقه درس و حفظ و ضبط آنچه از استاد مىشنود آشنا شد. مسلمين با حرص و ولع فراوانى آيات قرآن را كه تدريجا نازل مىگشت فرا مىگرفتند و به حافظه مىسپردند و آنچه را كه نمىدانستند از افرادى كه رسول خدا(ص) آنها را مامور كتابت آيات قرآن كرده بود و به كتاب وحى معروف بودند مىپرسيدند. بعلاوه بنا به توصيههاى مكرر رسول خدا(ص) سخنان آن حضرت را كه به سنت رسول معروف بود از يكديگر فرا مىگرفتند، در مسجد پيغمبر رسما حلقههاى درس تشكيل مىشد و در آن حلقه به بحث و گفتگو درباره مسائل اسلامى و تعليم و تربيت پرداخته مىشد. روزى رسول خدا وارد مسجد شد و ديد دو حلقه در مسجد تشكيل شده است، در يكى از آنها افراد به ذكر و عبادت مشغولند و در يكى ديگر به تعليم و تعلم. پس از آنكه هر دو را از نظر گذراند فرمود: كلاهما على خير و لكن بالتعليم ارسلت. يعنى هر دو جمعيت كار نيك مىكنند اما من براى تعليم فرستاده شدهام، رسول خدا آنگاه رفت و در حلقهاى كه آنجا تعليم و تعلم بود نشست.
بعد از مدينه، عراق محيط جنب و جوش علمى گشت. در عراق ابتدا دو شهر بصره و كوفه مركز علم بودند. اما پس از بناى بغداد، آن شهر مركز علمى شد و در آن شهر بود كه علوم ملتهاى ديگر به جهان اسلام منتقل گشت، بعدها رى خراسان و ماوراء النهر و مصر و شام و اندلس و غيره هر كدام به صورت يك مهد علمى در آمدند.
جرجى زيدان پس از آنكه همت و تشويق امرا و حكام مسلمان را به عنوان يك عامل بسيار مؤثر ياد مىكند، مىگويد: «دانش پرورى و علم دوستى بزرگان اسلام سبب شد كه روز به روز مؤلف و كتاب در قلمرو اسلام فزونى يابد و دائره تحقيق وسعت پيدا كند، پادشاه و وزير و امير و دارا و نادار و عرب و ايرانى و رومى و هندى ترك و يهود و مصرى و مسيحى و ديلمى و سريانى، در شام و مصر و عراق و فارس و خراسان و ماوراء النهر و سند و افريقا و اندلس و غيره در تمام شبانه روز به تاليف مشغول شدند و خلاصه آنكه هرجا اسلام حكومت مىكرد علم و ادب به سرعت پيشرفت مىنمود، تاليفات گرانبها خلاصهاى از تحقيقات بنى نوع انسان از روزگار پيشين تا آن زمان ديده مىشد و مباحث مهمى از علوم طبيعى، الهى،نقلى، رياضى، ادبى و عقلى در كتب جمع شده بود و در نتيجه تحقيقات علماى اسلام، علوم مزبور داراى شعب متعدد گشت.»
نخستين موضوع: اما اينكه نخسيتن موضوعى كه توجه مسلمين را جلب كرد و حركت علمى مسليمن از آن شروع شد چه بود؟ نقطه آغاز قرآن است. مسلمانان علوم خويش را از تحقيق و جستجو در معانى و مفاهيم آيات قرآن و سپس حديث آغاز كردند و لهذا نخستين شهرى كه جنب و جوش علمى در آن پيدا شد مدينه بود، نخستين مراكز عملى مسلمين مساجد بود و نخستين موضوعات عملى آنان مسائل مربوط به قرآن و سنت و نخستين معلم شخص رسول اكرم است، علم قرائت، تفسير، كلام، حديث، رجال، لغت، نحو، صرف، بلاغت و تاريخ و سيره كه جزء نخستين علوم اسلامى است به خاطر قرآن و سنت به وجود آمد.
ادوارد براون مىگويد: پروفسور دخويه عربىدان بزرگ، در مقالهاى كه در موضوع طبرى و مورخين قديم عرب براى جلد 23 دائرة المعارف بريتانيكا نوشت به طرز قابل ستايش نشان داد چگونه مسير علوم مختلفه مخصوصا تاريخ در جامعه اسلامى به مناسبت قرآن شريف پيشرفت كرد؟ و چگونه اين علوم در اطراف هسته مركزى حكمت الهى تمركز يافت. علوم مربوط به زبان شناسى و لغت طبعا در درجه اول قرار داشت. همين كه خارجيان براى قبول اسلام هجوم آوردند احتياج فورى به صرف و نحو و لغت عرب احساس شد. زيرا كلام الله مجيد به زبان عربى نازل شده بود. بارى شرح معانى كلمات نادر و غريب كه در قرآن آمده بود لازم شد اشعار قديم (عرب) را به قدر امكان گرد آورند... براى درك معانى اين اشعار لازم شد از اصحاب و تابعين راجع به اقوال و افعال نبى در اوضاع و احوال مختلف سؤالاتى بشود و در نتيجه علم الحديث پديد آمد. براى تشخيص اعتبار احاديث لازم بود به متن و اسناد حديث وقوف حاصل شود... براى تحقيق حقيقت اسناد علم به تواريخ و سير و اوصاف و احوال اين اشخاص ضرورت داشت و اين امر باز به طريق ديگرى منجر به مطالعه شرح زندگانى مشاهير رجال و تقاويم و ترتيب وقايع و علم ازمنه و اعصار گرديد. تاريخ عرب هم كافى نبود. تواريخ همسايگان عرب على الخصوص ايرانيان و يونانيان و حميريان و حبشيان و غيره تا حدى براى فهم معانى بسيارى از اشارات مندرج در قرآن و اشعار قديم مورد لزوم بود، علم جغرافى نيز به همان منظور و به حمايت علمى ديگرى كه با توسعه سريع امپراطورى اسلام ارتباط داشت واجب شمرده مىشد.
تمدن اسلامى، آغاز، اوج، فرود و...
تمدن مقوله اى است انسانى و اجتماعى، بدين معنى كه فقط انسان است كه توانايى آفرينش تمدن را دارد و آنهم در متن اجتماع يعنى عامل انسانى مهمترين ركن براى تحقق تمدن است، انديشه و روحيات عامل انسانى و نوع رابطهاى كه با عوامل ديگر اتخاذ مىكند، زمينه ساز ظهور تمدنهاست، بنابر اين هيچ تمدنى در خلاء و فقدان جامعه انسانى امكان ظهور نمىيابد. تمدن وقتى مقولهاى انسانى و بشرى شد بالتبع از هر آنچه كه انسان را تحت تاثير قرار مىدهد مانند دين، اقتصاد، محيط، تاريخ سنتها و ... متاثر مىگردد.
تمدن مانند هر ساختۀ ديگر انسان در يك موقعيت و شرايط ويژهاى به بار مىآيد. مثلا هنر به عنوان يك فرآورده بشرى بخاطر لطائف و ظرائفى كه در آن نهفته شده و دقتهايى كه بايد در آن بكار برود، در هر موقعيتى از انسان صادر نمىشود بخلاف نفس كشيدن،كه صدور آن از انسان احتياج به آموزش و فراهم آمدن موقعيتى خاص ندارد. تمدن سازى نيز هنرى است كه فقط از انسان و در يك موقعيت ويژه تجلى مىيابد. تمدن به صورت دستورى و فورى محقق نمىشود بلكه بايد در بستر زمان و به صورتى كاملا طبيعى بوجود بيايد تا ماندگار بشود.
مسلمانان به عنوان كسانى كه تمدن اسلامى فرآيند كنشها و واكنشهاى آنان در برابر پديدههاى متفاوت و نوع ارتباطشان با عوامل گوناگون است، تاريخ پر فراز و نشيبى داشتهاند و تمدن سازى آنان نيز متاثر از موقعيت تاريخى آنان بوده است; يعنى گاه در اوج بودهاند و اوضاع وفق مرادشان مىچرخيده لذا امكان تمدن سازى را در حد اعلا داشتهاند بطوريكه تمام تمدنهاى معاصر را تحت الشعاع خود قرار دادهاند، و دوره درخشان تمدن اسلامى حاصل اين وقعيتخاص است و گاه، چنان دچار افول شدهاند و از عزت و سربلندى افتادهاند كه نه تنها توفيقى در تمدن سازى نداشتهاند بلكه از آنچه هم داشتهاند چشم پوشى كردهاند لذا تمدن اسلامى در آن دورهها در انزوا به سر برده است. تاريخ نشان مىدهد كه اسلام در موقعيتى ظهور كرد كه جهان دچار بحران عظيمى شده بود و جهانيان در انتظار نيرويى بودند كه اين بحران را چاره نمايد و آنها را از وضع اسفبارى كه گرفتارش بودند نجات دهد.
دكتر زرين كوب در اين رابطه مى نويسد: «در پايان روزگار ساسانيان كه ايران و بيزانس -دو دولت بزرگ آن روز جهان- آخرين رمق خود را در جنگهاى خونين بىفايده چندين صد ساله خويش از دست داده بودند و تعدى و نفاق و پريشانى آنها را به ورطه سقوط مىكشانيد در وراى ريگزارهاى خشك عربستان، در سرزمين حجاز كه تقريبا فراموش عالمى بود نيروى تازهايى پديد آمد كه بزودى باليد و بركشيد و ديرى برنيامد كه طومار قدرتهاى بزرگ جهان را درهم نوشت اين نيروى تازه اسلام بود دين -محمد(ص)- بود كه در مكه پديد آمد و به اندك زمان سرنوشت جهان را دگرگون كرد.»
اسلام به سرعت منشر شد و شعاع دايره آن روز بروز گستردهتر مىشد.
دكتر زرين كوب در اين رابطه و اينكه محركهاى اصلى اعراب(مسلمانان) در اقدام به انتشار اسلام چه بوده است، مى نويسد: بى هيچ شك سرعت و ثباتى كه با فتوحات مسلمين همراه بود در تاريخ جهان سابقه نداشت. از اين رو بعضى آن را معجزه خدايى خواندند كه همه چيزها به تقدير و مشيت اوست. از نظر مورخ اسلام بيشك معجزهاى همراه داشت اما اين معجزه آن بود كه درست به موقع خود ظاهر شد نه زودتر و نه ديرتر، در موقعى كه در عربستان بتپرستى و پراكندگى جز آن كه منجر شود به خدا پرستى و يگانگى هيچ راه ديگر در پيش نداشت و در بيرون عربستان هم دنياى ايران و بيزانس چنان از بيداد اقويا و اختلافات كاهنان در فشار بود كه در برابر نيروى اسلام مقاومتش ممكن نمىنمود.
تامل در جهات و اسباب فتوحات اعراب نيز از نظر مورخ اهميت تمام دارد محرك عمده اعراب (مسلمانان) اقدام به اين مهاجمات در درجه اول بى هيچ ترديد فقر و گرسنگى قوم بود اين گرسنگى هم كه اخبار و قراين بسيار بر وجود آن گواه است تا حدى به سبب نقصان كشاورزى پيش آمده بود. خاصه كه از يك قرن پيش به سبب ضعف حكومت وضع آبيارى در جنوب جزيره خلل يافته بود و نفوس انسانى كه ناچار از يمن به حجاز مهاجرت كرده بودند در معرض تلف و خطر بودند و مدتها بود كه جستجوى آب و گياه قبايل عرب را از هر جا به سوى مرزهاى فلسطين و شام و عراق و سواد مىراند.نشر اسلام و مجاهده در راه دين خدا هم محرك ديگر بود. مخصوصا كه اين كار اعراب را از فكر ارتداد و اختلافات باز مىداشت و آنها را در مقابل خطرهايى كه از جنگ ناشى مىشد متحد و يكدل نگه مىداشت و بعلاوه جنگ مقدس بود و حتى كشته شدن در آن ثواب شهادت داشت و مژده بهشت. البته ضعف و فسادى كه در حكومت بيزانس و ايران پديد آمده بود نيز تاثير عمدهاى داشت در آماده كردن قوم براى اينگونه مهاجمات.
البته به نظر مىرسد بزرگ كردن انگيزه فقر و گرسنگى و بدست آوردن غنيمت به عنوان محرك مسلمانان در فتوحات صدر اسلام با توجه به قريب العهدى به دوره رسالت پيامبر(ص) و تاثيراتى كه از زندگى ساده و بىآلايش حضرت محمد(ص) پذيرفته بودند و حضور صحابه در لشكرها و ساده زيستى خلفا - حداقل تا زمان خليفه سوم - چندان به واقع نزديك نباشد. ولى به هر حال نمىتوان اين عامل را هم انكار كرد.
وقتى كه پيامبر(ص) به همراهى ابوبكر و در دنبال ياران و پيروان چندين ساله از بيم آزار قريش زادگاه خود شهر مكه را ترك مىكرد و متوارى وار به سوى يثرب كه او را با گشاده رويى و مهمان نوازى پناه داده بود مىرفت در بين كسانى كه از شكست و فرار وى شاد و خوشحال بودند هيچ كس گمان نمىبرد كه هشتسال ديگر شهر مكه و بتخانه عظيم آن در برابر پيغمبر، همچون شكستخوردهايى به زانو در خواهد آمد و حتى بيستسال از اين ماجرا نخواهد گذشت كه دعوت محمد(ص) از كرانههاى بيابان عربستان هم خواهد گذشت و مداين و بيت المقدس و دمشق و اسكندريه را نيز خاضع خواهد كرد. اما اين چيزى كه در خاطر هيچ كس نمىگنجيد اتفاق افتاد و معجزهاى خدايى تلقى شد.»
«اين پيشرفتهاى نظامى كه در واقع دنباله غزوات پيغمبر بود، از زمان خلفاى راشدين قوت بيشتر يافت... فتوح مسلمين دوام يافت، هم عراق فتح شد و هم شام و مصر از دست بيزانس بيرون آمد. امويان و عباسيان هم كه بعد از خلفاى راشدين برسر كار آمدند تا جايى كه امكان داشت اين فتوحات را تعقيب نمودند... چندى بعد اعراب (مسلمانان) هم بر فارس دستيافتند هم بر خراسان و ماوراء النهر. اين فتوحات خيره كننده كه تا حدى به تقدير الهى يا معجزه اسلامى تعبير شد در واقع فقط بدان سبب امكان داشت كه همه جا در قلمرو ايران و بيزانس مقدم مهاجمان را عامه مردم با علاقه استقبال كردند.»
خلافتشيخين (ابوبكر و عمر) صرف نظر از منشا حق آنها كه از همان اوقات نزد بعضى صحابه محل ترديد و اختلاف شد، نوعى حكومت الهى بود كه در آن، هم صلح به امر خدا - امر قرآن و سنت - بود و هم جنگ. بعلاوه، با وجود نارضايى عده معدودى هواخواهان اهل بيت، انصار مدينه با همان علاقه و حرارتى كه در عهد پيغمبر به امر اتحاد كلمه داشتند همچنان متحد باقى ماندند. اما وقتى بعد از كشته شدن عمر شوراى شش نفرى، عثمان بن عفان را به خلافت نشاند با ضعف و سستى كه در وى بود كار به دست بنى اميه دشمنان قديم پيغمبر افتاد و بدينگونه غلبه قريش مكه، انصار مدينه را با ساير مسلمين نوميد كرد و تا حدودى ناراضى. سياست داخلى عثمان در طى دوازده سال خلافت منتهى به بروز نارضائيهاى شديد مسلمين شد كه به شورش انجاميد و به قتل عثمان. دوره كوتاه خلافت على(ع) هم صرف مبارزه با نتايج نا مطلوب آن شورشها شد و با قتل على(ع) كه به دستيكى تن از خوارج صورت گرفتخلافت به دست معاويه پسر ابوسفيان كه تا فتح مكه همه جا با پيغمبر مبارزه كرده بود افتاد. با معاويه خلافت تقريبا موروثى شد و دمشق مركز آن. بدينگونه خلافت اسلامى كه در آن، همه قدرتها ناشى از حكم خدائى بود به دستخانوادهاى افتاد كه اسلام را با علاقه نپذيرفته بودند در زمان پيغمبر تا آخرين نفس با پيشرفت آن مبارزه هم كرده بود.
امويها كه خلافت را به نوعى سلطنت موروث دنيوى تبديل كردند فتوح را نيز وسيلهاى براى توسعه مملكت مىديدند. در صورتيكه مسلمين - سپاه اسلام - هنوز همچنان مثل عهد شيخين فتوح را به منزله نشر اسلام تلقى مىكردند و نشر حكم خدا. اشتغال به فتوح از جانب امويها اگر اعراب را از اظهار نارضائى منصرف مىداشت، سياست عربى آنها موجب نارضائى موالى گشت و سرانجام اين نارضائى منتهى شد به سقوط بنى اميه بر دستخراسانيها طرفدار آل عباس
...خلافت عباسيان نيز يك نوع سلطنت موروثى بيش نبود جز آنكه در اوايل حال، برخلاف حكومت امويان تخت آنها بر دوش موالى بود نه اعراب و مركز آن نيز در عراق بود شهرى عظيم در حوالى تيسفون پايتخت قديم ساسانيان بغداد.
اين شهر كه در زمان منصور دوانيقى بنا گشت عظمت و شهرت خود را مخصوصا در دوران خلافت هارون يافت كه با زوجهاش زبيده و وزيرش جعفر برمكى قهرمانان بسيارى از قصههاى خيال انگيز هزار و يك شب شدند. دربار هارون ميعادگاه شاعران، مطربان قصهگويان و آوازه خوانها، مترجمان، منجمان و اطباء شد چنانكه پسرانش مامون و معتصم بيت الحكمه و مجالس علمى و وجود مترجمين و علماء و معتزله را نيز مثل يك زيور تازه به جلال و شكوه دربار پدر افزودند و بدينگونه هارون و فرزندانش بغداد را كانون درخشان تمدن و فرهنگ شرق كردند.
هارون الرشيد كه مقارن سده دوم هجرى در تمام غرب فقط شارلمانى را همطراز خويش داشت از اين رقيب معاصر فرنگى خويش بمراتب مجللتر و با فرهنگتر. با اينهمه خليفه با ارسال هديه و اظهار محبت، شارل بزرگ فرانك را پنهانى بر ضد رقباى خويش - بيزانس و اندلس - تحريك مىكرد و مخصوصا بر ضد امويهاى اندلس.
در واقع، امويها از مدتها پيش در اندلس دم از استقلال مىزدند. اندلس در زمان وليد بن عبدالملك خليفه اموى دمشق فتح شده بود و مدتها بوسيله حكام اموى اداره مىشد اما از امويها كه در روى كار آمدن عباسيان تقريبا قتل عام شدند يك تن، نامش عبدالرحمن، به اندلس افتاد و آنجا را از قلمرو عباسيان جدا كرد. اخلاف او خلافت اموى اندلس را بوجود آوردند كه شوق و علاقه آنها به حكمت و معرفت قرطبه را مركز تمدن و فرهنگ غرب كرد نظير بغداد - وقتى با غلبه تركان بر دستگاه خلافت از عهد متوكل عباسى به بعد، بغداد رونق و قدرت خود را از دست داد تجزيه خلافت آغاز شد و شروع استقلالهاى محلى. در اين حوادث طاهريان بر خراسان استيلا يافتند و آل طولون بر مصر.
در اندك مدت صفاريان، سامانيان، آل زيار و آل بويه خراسان و فارس و عراق را ميدان تنازع و رقابتخويش يافتند چنانكه مصر بين آل طولون و آل اخشيد دست بدست گشت تا به دست فاطميان افتاد، كه خلافتشيعى اسماعيلى را در آنجا بوجود آوردند و طولى نكشيد كه در دنياى اسلام در يك زمان سه خليفه حكومت مىراند: عباسى در بغداد، فاطمى در مصر، و اموى در اندلس. در موقعيكه ضعف خلفاى اندلس ملوك الطوايفى را در آنجا بوجود آورد، از خلافت عباسيان در بغداد جز نامى باقى نمانده بود و امراء آل بويه و غزنويان و اليك خانيان، قلمرو شرق خلافت را تقسيم كرده بودند در صورتى كه فاطميان مصر قدرتشان در تزايد بود. با اين همه،تحريكات آنها در فلسطين بود كه بهانهيى به دست نصارى غرب داد براى جنگ جنگهاى صليبى. در واقع جنگهاى صليبى (1291 - 1096 ميلادى) كه مقارن عهد المستظهر بالله (Saint خليفه عباسى بين شرق و غرب اتفاق افتاد و عنوانى كه داشت عبارت بود از استرداد مزار مقدس از دست محمديان، اما حقيقت آن چيزى نبود جز تجاوز غرب به شرق و ادامه جنگهايى كه از دير باز Sepulchre) شرق و غرب را در مقابل هم قرار مىداد.... در طى اين جنگهاى دراز مخصوصا نورالدين زنگى و صلاح الدين ايوبى، سلاطين شام و مصر از بلاد مورد تجاوز رشيدانه دفاع كردند و حشاشين اسماعيليه هم رعب و وحشت از خويش را - به عنوان تروريست - در قلوب صليبيها نشاندند، در مدت اين جنگهاى طولانى، سلاجقه كه در شرق وقتى از حلب تا كاشغر فرمان مىراندند دولتشان تجزيه و منقرض شد، هجوم مغول، خوارزمشاهيان و اكثر حكومتهاى شرق اسلامى را بر انداختيا منقاد كرد، و حتى با سقوط بغداد بر دست هولاكوى مغول خلافت عباسيان هم خاتمه يافت (656 هجرى). دو قرن بعد كه قسطنطنيه پايتخت قديم بيزانس بدست تركان عثمانى بود. اسپانيا از دست مسلمين خارج شده بود و ملوك الطوائف اسلامى آن سرزمين در مقابل وحدت عيسويان آنجا مقاومتش بىنتيجه ماند. غلبه تركان عثمانى بر بيزانس (1453 ميلادى) كه تاريخ دوران جديد را براى اروپا شروع كرد اگر يك امپراتورى اسلامى بوجود آورد، نتخلافت را - با وجود نام خليفه كه ضميمه عنوان سلطان عثمانى شد - نتوانست احيا كند. سيستم اقطاع ارضى كه در شرق از دوران سلاجقه نوعى استثمار بى هدف را بلاى جان اقتصاد مسلمين كرده بود در اين هرج و مرج مغول و تاتار شدت يافت و ظلم و بيعدالتى ناشى از آن، روابط و امكانات مسلمين را با علم و فرهنگ محدود كرد. از اين رو نه امپراطورى عظيم عثمانى... توانست قلمرو اسلام را از حالت ركود ناشى از تمام شدن بنيه اقتصادى نجات دهد، نه تشكيل دولت صفويه كه نفحه نظامى تازهاى بود بمنظور تجديد عهد با آنچه نزد شيعه حقيقت اسلام بود در هند نيز نه سلاطين مملوك و آن تغلق به فرهنگ و تمدن چندان علاقهاى نشان دادند نه مغول كبير با وجود آنكه اينها سنت تسامح اسلامى را تا حدى احياء نمودند و فرصتى براى بسط و توسعه فرهنگ و دانش عرضه كردند. در تمام مدت عصر رنسانس و دوران جديد كه غرب ميراث تمدن اسلامى را تثمير كرد و فزونى داد. عالم اسلامى تحت تاثير ناامنى و تجاوزى كه از اقتصاد متزلزلش ناشى بود مثل پهلوانى كه تمام قواى خود را در يك جنگ طولانى اما اجتناب ناپذير از دست داده باشد كرخت ماند و بى فعاليت.
خودآگاهى مجدد مسليمن از وقتى شروع شد كه ناپلئون بناپارت در دنبال شركتهاى هند شرقى اروپا به دروازه دنياى اسلام قدم نهاد و در پشتسر وى شبح استعمار غرب رسيد با سعى در نفوذ مرئى و نامرئى. بدينگونه اگر در دو قرن اخير يك جنگ صليبى نامرئى و تازه قلمرو اسلام را در معرض تجاوز غرب نهاده است تفوق غرب در اين برخورد مستمر جز تفوق اسلحهاش كه علم و فرهنگ اوستسببى ندارد و اگر دنياى اسلام مىخواهد در اين معركه مخفى هم دست كم بقدر معركه قديم پيروزى بيابد چارهاى جز آن ندارد كه «نوع اسلحه» خويش تجديد نظر كند و بر اساس علم و فرهنگ گذشته خويش نه آنچه كور كورانه از غرب گرفته است بناى علم و فرهنگ تازهاى بگذارد. سابقه تمدن و فرهنگ هزار سالهاش كه بى شك در تاريخ انسانيت نقش مؤثرى داشته است نشان مىدهد كه اين كار براى وى شدنى است زود يا دير.
...اكنون همه چيز بشارت مىدهد كه قلمرو اسلام بار ديگر از آن شوق و هيجان مقدس مشتعل خواهد شد.
منابع و مآخذيكه جهت آشنايى با ابعاد مختلف تمدن اسلامى قابل استفاده محققين و علاقمندان به مطالعه در اين باره مى باشند.
متون عربى و فارسى:
ابوبكر الصديق، تاليف عمر ابوالنصر، بيروت 1353
الاخبار الطوال تاليف ابوحنيفه احمد بن داود الدينورى، چاپ مصر، بنفقه المكتبه العربيه
الاستيعاب فى معرفة الاصحاب، لابى عبد البر القرطبى. 2 جلد حيدر آباد دكن 1336
اسد الغابه فى معرفة الصحابه، ابن اثير الجزرى، 5 جلد مصر 6 - 1285
الاصابه فى تمييز الصحابه، تاليف ابن حجر العسقلانى، 8 جلد قاهره 25 - 1323
الاصنام، لابن الكلبى، به تحقيق احمد زكى پاشا ليپزيگ 1941
الفهرست، ابن نديم
الامامه و السياسة، منسوب به ابن قتيبه الدينورى، 2 جلد مصر
امير كبير و ايران، فريدون آدميت
انساب الاشراف، بلاذرى،مصر 1959، ج 4 و 5 فلسطين 1938
بامداد اسلام،دكتر عبدالحسين زرينكوب
بحارالنوار،تاليف محمد باقر مجلسى، طبع تهران 1312 - 1301
تاسيس الشيعه لعلوم الاسلام، آية الله سيد حسن صدر
تاريخ اسلام تاليف دكتر على اكبر فياض، چاپ مشهد
تاريخ الاسلام، تاليف شمس الدين الذهبى، 4 جلد، قاهره
تاريخ الامم و الملوك، تاليف طبرى، چاپ قاهره
تاريخ بغداد خطيب بغدادى
تاريخ الخلفاء تاليف جلال الدين عبد الرحمن السيوطى، چاپ مصر
تاريخ تمدن اسلام و عرب گوستاولوبون ترجمه
تاريخ تمدن، جرجى زيدان ترجمه
تاريخ الخميس تاليف حسين بن محمد ديار بكرى، 2 جلد، چاپ مصر
تاريخ سنى ملوك الارض و الانبياء، تاليف حمزه ابن الحسن الاصفهانى، چاپ برلين
تاريخ العراق فى ظل بنى اميه، تاليف الخربوطلى، چاپ دارالمعارف، مصر
تاريخ العرب قبل الاسلام، تاليف الدكتور جواد على، چاپ بغداد
تاريخ عربستان و قوم عرب، سيد حسن تقى زاده، انتشارات دانشكده علوم معقول و منقول
تاريخ مختصر الدول، تاليف ابن العبرى، چاپ بيروت
التاريخ يعقوبى، تاليف ابن واضح العقوبى
تاريخ بيهقى، ابوالفضل بيهقى
تجارب السلف، در تواريخ خلفا و وزراى ايشان، تاليف هندوشاه بن سنجر بن عبدالله نخجوانى
تفضيل آيات القرآن الحكيم، تهران
تلبيس ابليس، تاليف جمال الدين ابوالفرج عبدالرحمن بن الجوزى، چاپ مصر
تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى، تاليف آدام هتز، ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگوزلو
جغرافيته شبه جزيرة العرب، تاليف عمر رضا كحاله، دمشق، 1364
خدمات متقابل اسلام و ايران، شهيد آية الله مرتضى مطهرى
خالد بن وليد، تاليف عمر ابوالنفر، بيروت 1359
رسائل الجاحظ، جمعها و نشرها حسن السندوبى، قاهره 1933
ريحانةالادب
سنن سنائى،مصر 8 جلد
السيرة الحلبيه،تاليف على بن برهان الدين الحلبى، در سه جزء چاپ مصر
سيرة عمربن عبدالعزيز، تاليف عبدالله بن عبدالحكيم
سيرة النبوية، تاليف ابن هشام، 4 جلد
شرح نهج البلاغه، لابن ابى الحديد
الشيخان، طه حسين، چاپ مصر
صحيح الامام ابى عبدالله محمد بن اسماعيل النجارى
صحيح مسلم، 8 جلد مصر 1333، بشرح النووى 18 جلد قاهره
صنعة جزيرة العرب، لابى محمد حسن بن احمد الهمدانى
طبقات الكبرى لابى سعد
ضحى الاسلام، احمد امين، چاپ مصر
العثمانيه، تاليف ابن عثمان عمرو بن بحر الجاحظ
العرب قبل الاسلام، تاليف جرجى زيدان
العقد الفريد، ابن عبد ربه
على و نبوة، طه حسين، دار المعارف
عمدة الطالب فى انساب آل ابيطالب، تاليف سيد جمال الدين احمد بن على بن الحسين الداودى الحسنى
فجر الاسلام، احمد امين، چاپ مصر
الفاروق عمر بن الخطاب، تاليف بشير يموت، بيروت 1353
الفاروق عمر، تاليف محمد حسين هيكل،دو جزء
الفتنه الكبرى، طه حسين
فتوح البلدان، بلاذرى
الفخرى فى الاداب السلطانيه، تاليف ابن الطقطقى
قلب جزيرة العرب، تاليف فواد حمزه
كارنامه اسلام، دكتر عبدالحسين زرين كوب
الكامل فى التاريخ، تاليف ابن اثير
كتاب الكامل، تاليف ابن العباس محمد بن يزيد المبرد، 2 جلد
مروج الذهب و معادن الجوهر، ابوالحسن على بن الحسين المسعودى، 2 جلد
المعارف، تاليف ابن قتيبه الدينورى
مقاتل الطالبين و اخبارهم، تاليف ابو فرج الاصفهانى
مناقب عمر بن عبدالعزيز، لابن الجوزى
وفيات الاعيان تاليف قاضى ابن خلكان، 6 جزء
وقعه صفين، تاليف نصر بن مزاحم المنقرى
هنر اسلامى، پرفسور ارنست كونن، ترجمه مهندس هوشنگ طاهرى
منابع
1) كارنامه اسلام، دكتر عبدالحسين زرين كوب،ص 21
2) به نقل از خدمات متقابل اسلام و ايران، شهيد مرتضى مطهرى ص 435
3) به نقل از خدمات متقابل اسلام و ايران، شهيد مرتضى مطهرى ص 436
4) كارنامه اسلام، دكتر عبدالحسين زرين كوب ص 34
5) كارنامه اسلام، ص 29
6) كارنامه اسلام ص 30
7) كارنامه اسلام ص 29
8) به نقل از خدمات متقابل اسلام و ايران ص 449
9) كارنامه اسلام ص 27، 26
10) خدمات متقابل اسلام و ايران ص 7، 6، 445
11) كارنامه اسلام، ص 22
12) هنر اسلامى، ترجمه مهندس هوشنگ طاهرى،ص 6 نقل از خدمات متقابل اسلام و ايران ص 153
13) خدمات متقابل اسلام و ايران ص 4، 153
14) خدمات متقابل اسلام و ايران ص 437
15) تاريخ تمدن اسلام، ترجمه فارسى ص 264 به نقل از خدمات متقابل اسلام و ايران ص 438
16)كارنامه اسلام
17) بامداد اسلام، دكتر عبدالحسين زرين كوب ص 9
18) بامداد اسلام، دكتر عبدالحسين زرين كوب ص 97
19) بامداد اسلام، دكتر عبدالحسين زرين كوب ص 76
20) كارنامه اسلام ص 13، 12
21) كارنامه اسلام ص 20، 14
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۱۹ ساعت 11:39 توسط میلاد مرادزاده
|
این وبلاگ توسط میلاد مرادزاده دانشجوی دبیری تاریخ دانشگاه فرهنگیان قزوین با موضوعیت (تاریخ فرهنگ وتمدن اسلامی)راه اندازی شده است تا اطلاعاتی پیرامون فرهنگ وتمدن اسلامی در اختیار هموطنان عزیزم قرارداده شود.امیدوارم این وبلاگ باعث افزایش سطح دانش شمادرمورد تمدن اسلامی شود.(ومن الله توفیق)پیروز وسربلند باشید